بی وزن و سبک مثل دهه‌ی ۵۰

مانند بسیاری از نمونه‌های کلاسیک دیگری که از روی یک نمایش‌نامه به فیلم برگردانده شده‌اند، «خارش هفت‌ساله» هم سعی می‌کند اندکی سینمایی‌تر از نسخه‌ای باشد که در برودوی روی صحنه رفته و اگر این تلاش در فیلم‌هایی چون «تراموایی به نام هوس» یا «گربه روی شیروانی داغ» نتیجه نداده و فصل‌های بیرون از لوکیشن اصلی تاحد زیادی تحمیلی به نظر می‌رسند، این‌جا به خلق شوخی به‌شدت جذاب اولیه‌ی فیلم منجر شده؛ جایی که تصویر سرخ‌پوستان منهتن را در حال بدرقه‌ی زنان می‌بینیم و بعد درمی‌یابیم که ۵۰۰سال بعد هم اوضاع بر همین روال است.
اما به‌هرحال «خارش هفت‌ساله» در ذات قصه، فیلم لوکیشن محدود است. در واقع نمایش‌نامه‌های موفق آن مقطع زمانی، بیش‌تر آثاری هستند که اساس خود را بر نقد شخصیت‌های ساخته‌شده در فرهنگ عامه‌ی آمریکایی قرار می‌دهند و برای همین آثاری کاملن شخصیت‌محورند. این خصیصه تا آن‌جا پیش می‌رود که برخی از کاراکترهای خلق‌شده، خود بدل به شمایل‌هایی در همین فرهنگ می‌شوند و تا سال‌ها می‌مانند.
از مهم‌ترین این شمایل‌ها که روح وایلدری آثار او را نمایندگی می‌کند، کاراکتری‌ست که نقش او را مریلین مونرو بازی می‌کند و به یکی از شمایل‌های سینمای دهه‌ی پنجاه هم بدل می‌شود. آن‌چه معمولن درباره‌ی مونرو گفته و نوشته شده، شخصیتی «زن-کودک» است که او از خود خلق می‌کند. با این‌که تعداد فیلم‌های مونرو پیش از این فیلم، خیلی بیش‌تر از فیلم‌های بعد است، اما چنین کاراکتری دقیقن در «خارش هفت‌ساله» است که خودش را نشان می‌دهد. به واقع تصویر مونرو در فیلم‌های قبلی، بیش‌تر یک زن موطلایی زیباست که همه شیفته‌اش هستند اما دقیقن از این‌جاست که مونرو در قامت یک «زن-کودک» دوست‌داشتنی، وارد فرهنگ عامه‌ی آمریکایی شده و با این پرسونا ماندگار می‌شود. در فصل گردش شبانه، جایی که مونرو و یوئل در خیابان از روی شبکه‌های تهویه هوای مترو می‌گذرند، شیطنت کودکانه‌ی مونرو حسی از بی‌وزنی و سبکی را به تماشاگر آن سال‌ها می‌دهد که براش جذاب است و همین اتفاق، آن عکس خاص را بدل به شمایلی ماندگار از مونرو در ذهن آمریکایی‌ها می‌کند. نوع دیالوگ‌نویسی و معصومیت کودکانه‌ای که در دختر حضوری مؤثر دارد، دقیقن به نگاه درست فیلم‌نامه‌نویسان در پرداخت کاراکتر برمی‌گردد.
معتقدم بهترین کمدی‌های وایلدری در دوره‌ی هم‌کاری او با یال دایموند فیلم‌نامه‌نویس و شکل‌گیری زوج طلایی این دو ساخته شده است؛ اما «خارش هفت‌ساله» این نکته را آشکار می‌کند که وایلدر بدون دایموند -که همیشه بخشی از ویژگی‌های کمدی‌رومانتیک‌های وایلدر را به او نسبت می‌دهند- هم، آن‌قدر توانا هست که یک کمدی وایلدری تمام‌عیار بسازد. فیلمی پر از جزئیات و ریزبینی در پرداخت شخصیت‌ها، داستان و اجرا.

یادداشت کامل‌م را درباره‌ی فیلم و فیلم‌نامه‌اش که برای پرونده‌ی بیلی وایلدر در ماهنامه‌ی فیلم‌نگار نوشته شده این‌جا بخوانید.

 

[ این فهرست ترتیب ندارد. لزومن بهترین‌های تاریخ سینما هم نیست. #جواهرهای_سینمایی_زندگی_من است، برای کسانی که در این سال‌ها هم‌سلیقه بوده‌اند یا دنبال‌م کرده‌اند. محبوب‌ترین‌هام. ]
#صدفیلم_خسرونقیبی