اصالت اهمیت دارد

نوشتن از «کالت»ها سهل و ممتنع است. درباره «سامورایی» ملویل اوضاع سخت‌تر هم جلوه می‌کند. فیلمی که برای نوشتن از بسیاری نمونه‌های متاخر ژانر از آن مثال می‌آوری، فیلمی که الگوی فیلم‌نامه‌نویسی ژانر و محل ارجاع است. اما کدام ژانر؟ «سامورایی» نوآر است یا تریلر؟ راحت‌ترین کار گذاشتن فیلم ملویل در صدر فهرست فیلم‌هایی درباره‌ی آدم‌کشان اجاره‌ای‌ست؛ یک زیرگونه برای تریلر – اکشن‌ها. آشنایی با آدم‌کش تنهایی که عشق تنها نقطه‌ضعفش خواهد بود، پلیسی که همیشه دنبال یک نقطه ضعف از اوست، ماموریت آخر و یک‌دوجین سکانس حالا بسیار آشنا که از فیلم‌های خوب نمونه‌ای سال‌های بعد تا فیلم‌های بسیار بد بازاری همه یک نقطه ارجاع دارند: «سامورایی» ملویل.
فیلم داستان جف کاستلو (دلون) یک آدمکش مزدور و متخصص است که می‌گویند هیچ ردی از خود به جا نمی‌گذارد و در زمان وقوع جرم هیچ مدرکی دال بر حضورش در صحنه نمی‌توان پیدا کرد. سمت دیگر کمیسر پلیس (پریه) مطمئن است کاستلو در قتل تازه‌ای که رخ داده نقش دارد و شک ندارد که سرانجام کاستلو جایی سرنخی به جا خواهد گذاشت و یک‌بار اشتباه خواهد کرد؛ همان اشتباهی که قطعن باعث دستگیری‌اش خواهد شد. باقی ماجرا داستان یک تعقیب و گریز آرام و باطمأنینه است، با پایانی محتوم.
«سامورایی» مصداق سبک بصری کارگردانی است. ملویل فیلم رنگی‌اش را با زیبایی‌شناسی نوآرها گرفته. رنگ‌پریده با نورپردازی کم. روزهای ابری و هوای گرفته. زیبایی‌شناسی ملویل تا چهره‌ی بازیگرش هم ادامه دارد. تا صورت سخت و سنگی دلون که در عین زیبایی، هیچ حسی را منتقل نمی‌کند. جیمز براردینلی چنین توصیفش کرده: «بیانش تغییر نمی‌کند اما چشم‌هاش، رفتارش و تن صدایی که دارد، بسته به موقعیت تغییر می‌کند. دلون یک چهره‌ی نمایشی انکارناپذیر دارد. زمانی که دوربین رویش متمرکز شده و زوم می‌کند، کاری نداریم جز دیدن و خیره شدن.» در شکل وسیع‌تر این توصیف براردینلی را می‌توان به کل «سامورایی» تعمیم داد. فیلم آغاز می‌شود، با فیلم می‌روی، و حتا بعد از پایان تیتراژ هم در مخاطبش متوقف نمی‌شود. حال و هوای موفق‌ترین فیلم کارنامه ملویل انگار قرار است برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند.
کم‌تر فیلمی در تمام سال‌های بعد چنین تاثیر ژرف و شگفتی روی نسل فیلم‌ساز بعد از خود گذاشته. کم‌تر فیلمی این اندازه ارجاع به خود را دیده. از سکانس‌های کاملن مشابه بازسازی‌شده، تا فیلم‌هایی که در حال‌وهوای «سامورایی» ساخته شده‌اند. کوئنتین تارانتینو و جان وو فقط دوتا از فهرست بلندبالای فیلم‌سازان دل‌باخته‌ی «سامورایی» در سینمای دوران تازه هستند. «گوست‌داگ: مرام سامورایی» جیم جارموش، «امریکایی» از آنتون کوربین، راننده‌ی والتر هیل و «برانِ» نیکلاس ویندینگ‌رفن فقط بخشی از سیاهه‌ی فیلم‌های وام‌گرفته از کاراکتر جف کاستلو و جهان اثر ملویل هستند. همان ابتدا که گفتم؛ درباره‌ی فیلم کالت نوشتن سهل و ممتنع‌ترین کار جهان است.

 

[ این فهرست ترتیب ندارد. لزومن بهترین‌های تاریخ سینما هم نیست. #جواهرهای_سینمایی_زندگی_من است، برای کسانی که در این سال‌ها هم‌سلیقه بوده‌اند یا دنبال‌م کرده‌اند. محبوب‌ترین‌هام. ]
#صدفیلم_خسرونقیبی