از کام جنون

اوون تنهاست. در آپارتمانی کوچک از یک کلان‌شهر تکنولوژیک روزگار می‌گذراند. مجنون است. با جنونی خودخوانده شاید. از خانواده‌ی ثروتمندش کنده و حالا از کار بی‌کار شده. در شهری که برای فروش اطلاعات شخصی‌ات، برای سردرآوردن از سبک زندگی‌ات و شناخت نیازهایی که داری، و برای موش آزمایشگاهی‌شدن‌ت در مسیر تکنولوژی، به تو پول می‌دهند. اوون تنهاست، پس چیزی برای از دست دادن ندارد. راه سوم را برمی‌گزیند. راه بی‌دلیلی را.

نیازی نیست دلیل همیشه عاقل باشد. می‌تواند آنی لندزبرگ باشد. یک مجنون دیگر. یکی که حساب‌ش را با گذشته صاف نکرده. بخش نخست از درمانی سه‌گانه به دست‌ش رسیده که پرت‌ش می‌کند به گذشته. به خود اتفاق. و هر بار قرص را می‌خورد تا اتفاق دوباره تکرار شود. دوباره براند تا خواهرش کنارش بمیرد. تکرار لحظه‌ی مًردن خواهرش را نمی‌خواهد؛ با خواهرش بودن را می‌خواهد. ولو در بدترین روز زندگی‌اش. آنی هم تنهاست. در همان کلان‌شهر. با همان راه‌حل‌ها.

عاشقانه‌ی اوون و آنی در رؤیا شکل می‌گیرد. در خواب. ضمیرهاشان عاشق هم می‌شوند. تنهایی‌هاشان همدیگر را پیدا می‌کنند. چه رؤیا مشترک باشد و چه رؤیا دور و بعید، می‌دانند که با هم از پس ماجرا برخواهند آمد. پس هم را دوباره و دوباره و دوباره پیدا می‌کنند تا بر تنهایی غلبه کنند. تا دیگر کسی به چشم «مجنون» نگاه‌شان نکند. تا برای خودشان زندگی کنند.

+

سایبرپانک همیشه این ارمغان را برای مخاطبان‌ش داشته. عاشقانه‌هایی غریب میان قهرمان و یک دومی، که گاه حتا مجازی‌ست و نه واقعی. چه ادبیات سایبرپانک و چه سینمای آن، پر از این قصه‌هاست. شخصیت‌های کلاسیک سایبرپانک، معمولن رانده‌شده‌هایی بیرون‌مانده و تنها هستند که در کناره‌ی اجتماع شهر آینده زندگی می‌کنند. شهری تحت‌تأثیر تغییرات سریع تکنولوژی و سلطه‌ی کامپیوترها و روبات‌ها. به سایبرپانک، نوآر علمی‌تخیلی هم می‌گویند؛ چون مرد تک‌افتاده‌اش در مسیری حرکت می‌کند که پایانی جز فنا در انتظارش نیست. زنی هم که عاشق‌ش می‌کند، یا زن اثیری‌ست، یا زنی که ناخواسته به سوی مرگ رهسپارش می‌کند.

جادوی «مجنون/ Maniac» این‌جاست. فقط درباره‌ی قهرمان مردش نیست. زن هم همان‌اندازه رنگ دارد، که مرد. اوون و آنی با هم عاشقانه‌ای را می‌سازند که دهن‌کجی به نوآر و سایبرپانک و تمام قواعد است. دو مجنون کنش‌گر که علیه سیستم می‌ایستند و خودشان راه نجات خودشان می‌شوند. دو نفر در برابر همه. علیه تقدیر محتوم.

+

ته سریال، اگر تیتراژ را تا آخر تحمل کنید، روی لوگوی استودیوی سازنده، از همان نخستین قسمت، صدای اوون را می‌شنوید که فریاد می‌زند: «آنی، من یه شاهین‌م…». وعده‌ی آن‌که اوون نه تنها جنون را پس می‌زند، که خودش با بدل‌شدن به دلیل کابوس (شاهینی که تمام خاطرات کودکی‌اش را بلعیده)، می‌شود راه نجات. نیستی را پس می‌زند تا خودش «هست» شود.

این روزها که هر کس در این شهر پی دلیلی برای «بودن» است، شاید راه حل در همین فرمول‌های ساده باشد.