• Directed by Taika Waititi
  • Written by Eric Pearson, Craig Kyle, Christopher Yost
  • Starring: Chris Hemsworth, Tom Hiddleston, Cate Blanchett, Idris Elba, Jeff Goldblum, Tessa Thompson, Karl Urban, Mark Ruffalo, Anthony Hopkins
  • US | 2017
  • on Wikipedia

این آخری دیگر خیلی بد است

چه سرنوشت غریبی پیدا کرده‌اند این فیلم‌های مستقل «ثور» در جهان «انتقام‌جویان» ماروِل. در اولی مارول می‌خواست کاری را کند که بعدها دی‌سی با نولان و اسنایدر انجام داد (جداکردن جهان فیلم‌ها از کامیک‌ها و زمینی‌کردن و حتا روشن‌فکرانه برگزارکردن آن‌ها) اما با انتخاب بد خالق سینمایی (فکرش را بکنید؛ کنت برانا را برگزیده بودند) به‌کلی بی‌راهه رفتند. در دومی تصمیم گرفتند صرفن یک اکشن خوش‌ساخت و استاندارد بسازند (این یکی را آلن تیلور ساخت؛ از استانداردترین استودیوسازهای کمپانی‌ها) و حاصل درحد خودش موفق بود اما کسی چندان جدی‌اش نگرفت چون چیز مؤلفانه‌ای درون خود نداشت؛ و حالا، فیلم سوم را تایکا وایتیتی ساخته که بابت طنازی‌هاش، جلو و پشت دوربین می‌شناختیمش، و حاصل، اصلن از او دور از انتظار نیست. یک کمدی بزن‌بکوبِ بهره‌گرفته از طنز ذاتی استن لی و شرکا در کامیک‌های اصلی مجموعه، که حتا اغراق بیش‌تری هم در اجرا ضمیمه‌اش شده؛ و نتیجه این‌که هرچه آخرین «کاپیتان آمریکا» (که درواقع قسمت تازه‌ای از «انتقام‌جویان» بود) امیدوارمان کرده بود که مارول هم تصمیم گرفته فیلم‌هایی قابل جدی‌گرفتن (نظیر انتخاب دی‌سی در این مسیر) بسازد، «ثور: راگناروک*» همه‌ی آن امید را نقش بر آب می‌کند. این‌جا با فیلمی طرف‌یم که حتا یک سکانس را هم بدون شوخی و به‌مسخره‌گرفتن هرآن‌چه پیش‌تر در جهان کامیک‌های مارول به‌عنوان اصل درنظر گرفته بودیم برگزار نمی‌کند و از ظاهر قهرمان اصلی (ثور ابتدای فیلم با موی بلند و پتک در دست، آخر کار بی‌پتک و یک چشم و با موی کوتاه‌شده به فیلم بعدی رهسپار می‌شود)، تا آزگارد به‌عنوان جهان وقوع داستان ثور همه را یک‌سره نابود می‌کند؛ لابد که از جنس زمانه و هم‌خوان با سلیقه‌ی مخاطب تین‌ایج‌تر اسپایدرمن شود؛ هرچند آن کاراکتر هم به‌رغم تین‌ایج‌شدن در این نسخه‌ی آخر، چنین به نابودی خود برنخواسته بود. نکته این‌جاست که نگاهی به شناسنامه‌ی فیلم نشان می‌دهد که این نه یک انتخاب غلط در انتخاب خالقان، که انتخاب مسیر آینده‌ی مارول است. دو نویسنده‌ی کار عضو تیم «جهان سینمایی مارول» هستند؛ و در «ثور»های پیشین هم با سمت سازمانی‌شان حضور داشته‌اند. این چیزی‌ست که مارول برای فیلم‌های کامیکی تازه‌اش انتخاب کرده؛ و متقاعدمان می‌کند «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» بوده که باید اشتباه استراتژیک مارول و تغییر خط ناگهانی آن‌ها تحت‌تاثیر حضور نولان در رأس جهان تاریک دی‌سی دانسته شود؛ و خط، همین است، و لوده‌گی‌های طراحان «جهان سینمایی مارول» همان. (ناگفته پیداست که نگران «انجمن عدالت» و تاثیرات احتمالی حضور جاس ودن پایه‌گذار «انتقام‌جویان» در پایان پروژه بر خروجی نهایی کار اسنایدر هستم، نه؟)
«ثور: راگناروک» به‌شدت از جنس آخرین «اسپایدرمن» است. هرچه مایه‌ی داستانی‌اش می‌توانست در دست یک نویسنده و کارگردان جدی بدل به بهترین قسمت نه حتا این مجموعه، که تمام جهان سینمایی مارول شود، این‌جا بیش‌تر به یک مضحکه بدل شده. هلا (خواهر نادیده‌ی ثور و لوکی با بازی کیت بلانشت) در فقدان اودین (هاپکینز) تصمیم می‌گیرد فرمانروای آزگارد شود؛ او نشان‌مان می‌دهد که آن‌چه اودین پیش‌تر درباره‌ی آزگارد نشان‌مان داده دروغی بیش نبوده و اودین و هلا دوشادوش هم با به‌خاک‌وخون کشیدن آزگارد حاکم آن شده‌اند. ثور حالا باید هلا را از قدرت ساقط و آزگارد را به دست بگیرد. این خط داستانی اما جمعن در یک‌چهارم آغاز و ربع پایان است که مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مسیر صعود به آزگارد، ثور و لوکی به‌دست هلا از شعاع نور بیرون می‌شوند و به ناکجاآبادی می‌افتند که ثور باید در شمایل گلادیاتورها به جنگ هالک برود و لوکی کناردست حاکم سیاره‌ی تازه (با بازی جف گلدبلوم) نگران فاش‌شدن هویت واقعی‌اش باشد. یک داستان فرعی لوس، بی‌مایه و خسته‌کننده، که قرار است روی دوش شوخ‌طبعی وایتیتی در اجرا بچرخد؛ و خب نمی‌چرخد. حضور دیگر ستاره‌های مارول هم از جهان‌های دیگر داستانی این‌جا کمک‌کننده نیست. نه حضور تک‌سکانسی اوایل داستان بندیکت کامبربچ در نقش دکتر استرنج برای فرستادن دو برادر نزد پدر؛ و نه حضور اسکارلت یوهانسن به‌نقش ناتاشا رومانوف روی اسکرین برای به‌خودآوردن هالک. این بدترین هالک تمام مجموعه است (چه در دقایق حضور غول سبزرنگ، و چه جلوتر وقتی خود مارک روفالو وارد ماجرا می‌شود). در خط موازی (که مثلن پیش‌تر با بخش زمین و ناتالی پورتمن پر می‌شد) این‌جا هلا و طریقه‌ی دردست‌گرفتن قدرتش را داریم که هرچه هم بلانشت برای اجرای موفق آن دست‌وپا می‌زند، به‌قدری کم‌بنیه و خالی از بدعت طراحی شده که همه‌چیزش با دقیق‌ترین جزئیات قابل حدس است. گفتم که؛ این فیلمی‌ست برای بچه‌دبیرستانی‌ها، عاشقان تین‌ایج اسپایدرمن.

* راگناروک در اساطیر اسکاندیناوی به نبرد نهایی که فرجام کار جهان را مشخص می‌کند اطلاق می‌شود.