• کارگردان: نرگس آبیار
  • نویسنده: نرگس آبیار
  • بازیگران: ساره نورموسوی، مهران احمدی، پانته‌آ پناهی‌ها، سیامک صفری، گلاره عباسی، شبنم مقدمی و جمشید هاشم‌پور
  • ایران | ۱۳۹۵
  • «نفس» در ویکی‌پدیا

تأثیر رخداد بزرگ

چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند نرگس آبیار از ملودرام «شیار ۱۴۳» به چنین اثر نوآورانه و نترسی برسد؟ به فانتزی و خیال درآمیخته با تاریخ معاصر یک کشور، از زاویه‌ی دید معصومانه‌ی یک دختربچه، در آستانه‌ی ورود به جهان ترسناک بلوغ. انتخاب‌هایی برای یک چیدمان، که هرکدام به تنهایی این پتانسیل را دارند تا بنیانی را براندازند یا ویرانه‌ای را آباد کنند، اما ترکیب‌شان با هم برای ساختن اثری بلندمرتبه، معماری توانا می‌خواهد، و به‌شخصه انتظار نداشتم نرگس آبیار چنین معماری باشد؛ که هست. به شهادت «نفس»، او حالا یک کارگردان موثر در سینمای امروز ایران است، و فیلمش، یک جاه‌طلبی کامل. با فیلم‌نامه‌ای ضدپلات. از آن فیلم‌نامه‌ها که سینمای ایران مجال چندانی برای ساخته‌شدن‌شان نمی‌دهد. فقط فیلم‌سازی در موقعیت نرگس آبیار پس از موفقیت همه‌جانبه‌ی «شیار ۱۴۳» و گرفتن چراغ‌های سبز متعدد برای فیلم بعدی‌اش می‌تواند دست به ساخت چنین اثر بلندپروازانه‌ای بدهد، با این آگاهی که شاید از پس همین فیلم سوم، دیگر فرصت چنین ریسکی را به او ندهند.

«نفس» یک تاریخ‌نگاری بی‌واسطه از نیمه‌ی دوم دهه‌ی پنجاه خورشیدی است؛ یکی از ملتهب‌ترین بزنگاه‌های تاریخ سیاسی ایران معاصر، که همواره به‌واسطه‌ی خط قرمزهای متعدد، فیلم‌سازان و داستان‌نویسان، ترس نزدیک‌شدن به آن را داشته‌اند، و حالا آبیار با مددگرفتن از ذهن یک کودک، سعی می‌کند این روایت بی‌واسطه را پیش چشم تماشاگرش بگستراند. کودکی که جهان ذهنی‌اش ارزش و ضدارزش چندانی درون خود جای نداده و هرچیزی را چنان که هست و رخ داده، می‌تواند به ذهن بسپارد. چنین است که او در گذر از زندگی ساده و گاه فقیرانه‌ی پیش از رخداد انقلاب، در مواجهه با تظاهرات و اعتراضات مردم در ۱۳۵۷ و سپس در عبور از انقلاب و آغاز جنگ، یک ناظر است که می‌تواند تاثیر رخداد بزرگ را بر زندگی مردم زمانه‌اش ببیند، بی‌آن‌که ارزش‌گذاری کند.

در روایت دخترک، در کشف‌های گاه و بی‌گاهش از واقعیت‌های جهانی که در آن زیست می‌کند، در اشتباهاتی که ذهن کودکانه‌اش نسبت به کلمات دارد و گاه حتا تصاویر غلط از آن‌چه که نمی‌داند می‌سازد، ما زندگی مردمانی را می‌بینیم که برای رسیدن به یک جهان بهتر تلاش می‌کنند؛ دعوا می‌کنند، شکنجه می‌شوند، به خیابان می‌ریزند و سرآخر مقابل ظلم می‌ایستند. راوی ما در حین دیدن تمام این  مشاهدات دخترک است بی‌آن‌که بدانیم با روایتی مدرن از جنس «راوی مُرده» طرف‌یم و اوست که در پایان با تقدیری که برایش رقم خورده، تمام آن‌چه را که تا آن لحظه دیده‌ایم، معنایی دیگرگونه و از نو خواهد بخشید. که غیبت نهایی‌اش داستان را برای ما بازتعریف خواهد کرد.

از «نفس» که حرف می‌زنیم از دو نرگس آبیار حرف می‌زنیم. نخست، آبیار داستان‌نویس، که جهان داستان‌نویسی‌اش را با خود به سینما آورده، و در این‌جا، بدون ترس‌های رایج نوشتن یک فیلم‌نامه‌ی کلاسیک، با اتکا به آبیار دومی که خود خوب می‌شناسدش، فیلم‌نامه‌ای از جنس ادبیات داستانی نوشته. یک‌جور رمان تصویری، که مثل اسلاف کلاسیکش به جهان ذهنی شخصیت‌ها سرک می‌کشد، حال‌وهوا توصیف می‌کند و در قیدوبندهای رایج «چه‌گونه باید این را تصویر کرد؟» نمی‌افتد. همه‌ی این ترس‌های عمومی فیلم‌نامه‌نویسانه را آبیار داستان‌نویس با اتکا به دانستن میزان توان آبیار کارگردان در بصری‌کردن آن‌چه مکتوب می‌کند، کنار گذاشته و حاصل فیلم‌نامه‌ی «نفس» شده که شباهت چندانی به هیچ فیلم‌نامه‌ی دیگری در سینمای ایران ندارد. در اجرا، بلندپروازی حتا بیش از فیلم‌نامه است. صحنه‌های شلوغ (از شادمانی جمعی در خانه‌ی غربتی‌ها تا بازسازی باشکوه دوازدهم بهمن) در نزدیک‌ترین شکل ممکن به اصل خود در زمان واقعی بازسازی شده‌اند، و در فضاسازی‌های خلوت‌تری که دختربچه‌ی فیلم درگیرش است، سبک فیلم‌سازی آبیار به فیلم‌سازان مهم سینمای مستقل اروپا تنه می‌زند. آن مهندسی پیچیده‌ای که در ابتدا شرحش رفت، این‌جا به کار آمده. یک ساختمان کامل با جزئیات فراوانش طراحی و سپس اجرا شده. بدون ترس از «درنیامدن». بدون این‌که فیلم‌ساز از برداشت‌های فرامتنی مرتبط و نامرتبط، واهمه به خود راه دهد.

«نفس» فیلم تغییر جایگاه یک فیلم‌ساز است. فیلم‌سازان زن سینمای ایران تا امروز عمده‌ی موفقیت‌شان را از تزریق جهان زنانه به رئالیسم اجتماعی وام می‌گرفتند، چنان‌که خود آبیار هم در دو فیلم نخست چنین کرده بود. «نفس» اما فیلمی است که فارغ از جنسیت فیلم‌ساز، از تولد یک «تکنسین-خالق» اثرگذار در سینمای امروز ایران خبر می‌دهد. یک فیلم کامل، و مهم.

| روزنامه‌ی سینما – بهمن ۱۳۹۴|