• Directed by J. J. Abrams
  • Written by Lawrence Kasdan, J. J. Abrams & Michael Arndt
  • Starring: Harrison Ford, Mark Hamill, Carrie Fisher, Adam Driver, Daisy Ridley, John Boyega, Oscar Isaac, Lupita Nyong'o, Andy Serkis, Domhnall Gleeson, Anthony Daniels, Peter Mayhew, Max von Sydow
  • US | 2017
  • on Wikipedia

میراث پدران برای پسران
جنگ ستارگان تازه را یک خوره‌ی «جنگ ستارگان» نوشته و ساخته. چنان که «ترمیناتور» آخر هم با آلن تیلور وضعی مشابه داشت. محصولات نسل تازه‌ای که کودکی و نوجوانی‌اش با این افسانه‌های مدرن گره خورده، و برای دیدن قصه‌ی تازه‌ای از آن‌ها لحظه‌شماری کرده، تا این‌که میراث به خودش رسیده. تفاوت، از این‌جا، بر سر شخص ج. ج. آبرامز است، که نه‌تنها خوره‌تر از تیلور به‌نظر می‌رسد، که از مهم‌ترین نابغه‌های نسل تازه است. خروجی؟ گفتم. از یک خوره‌ی نابغه چه انتظاری دارید؟

*

آقای لوکاس در گفت‌وگویی گفته بود: «وقتی رابطه تمام می‌شود، قانون اول می‌گوید تماس تلفنی ممنوع. قانون دوم می‌گوید سوار بر ماشین از مقابل خانه‌اش رد نمی‌شوی که ببینی چه می‌کند. قانون سوم هم تأکید می‌کند دم در مغازه‌ی طرف نمی‌روی و نمی‌گویی می‌خواهی محل کارش را آتش بزنی. فقط می‌گویی تمام شد. بخشی از گذشته‌ام بود و من راه خودم را ادامه خواهم داد.»
پس از دیدن فیلم به‌صراحت می‌شود به آقای لوکاس پیشنهاد داد که سر تصمیم‌ش بماند و از کوچه‌ی معشوقه‌ی ما نگذرد. این از آن جدایی‌هاست که نفرِ رهاشده، تازه مسیرهای تازه‌ی موفقیت پیش روش باز می‌شود. اگر در سه‌گانه‌ی دوم، لوکاس پیرتر از آن به‌نظر می‌رسید که از زوج کریستنسن-پورتمن یک ترکیب جوانانه‌ی دوست‌داشتنی بسازد و همه‌چیز حول حظ بصر و ذوق‌زده‌گی از نمایش هرآن‌چه پیش‌تر نمی‌شد تصویر کرد می‌چرخید، این‌جا آبرامز حسابی به روز است و با کمک لارنس کاسدان (فیلم‌نامه‌نویس قبلی‌ها که خوب بلد است هان سولو کِی باید پوزخند معروف‌ش را بزند، سر مدل موی لیا کِی شوخی کند و می‌داند کِی وقت رونمایی یکی از آن آیکون‌های موردعلاقه‌ی تماشاگران در فیلم‌های پیشین است تا در سالن سینما سر ذوق بیایند و واکنش نشان دهند) توانسته جنگ ستارگانی از جنس زمانه‌ی تازه بسازد. با مایه‌های پررنگ زن-آزادخواهی، در مقابله با نژادپرستی، و بناشده بر مناسبات قرن بیست‌ویکمی. قهرمان‌های تازه‌ی روشنایی و تاریکی، به شیوه‌ی آبرامز خاکستری‌تر از آنی هستند که باید (به لطف انتخاب‌ها و بازی‌های درخشان گروه بازیگران تازه‌وارد؛ و دیزی رایدلی و آدام درایور، در رأس‌شان)؛ این‌جا دیگر برای برداشته‌شدن نقاب دارت‌ویدرِ تازه و گفتن رازها، نیازی به سه قسمت صبر نیست. دست آبرامز پُرتر از آن به‌نظر می‌رسد که بخواهد نیای قهرمان‌هاش را مخفی کند و به عنوان غافل‌گیری از آن‌ها بهره ببرد. او مثل همیشه ایده‌های بزرگ‌تری در سر دارد.

*

در دوره و زمانه‌ی فخرفروشی جلوه‌های ویژه، «نیرو برمی‌خیزد» فیلم کارگردان‌ش است؛ که آگاهانه در واردکردن موجودات عجیب‌وغریب یا شلوغ‌کاری‌های کامپیوتری امساک می‌کند. فیلمِ قاب‌های درخشان است (و البته دست‌چینی آگاهانه پرارجاع، به خاطره‌انگیزترین پلان‌های سه‌گانه‌ی اول لوکاس، برای رخداد اتفاق‌های تازه بر بستری نوستالژیک: برای مثال دوگانه‌ی پدر و پسر فیلم‌های قبلی و این فیلم تازه را بر آن پل باریک نگاه کنید). فیلم آدم‌های معمولی هزاره‌ی تازه است که می‌خواهند قهرمان باشند اما شکست می‌خورند، راه را اشتباه می‌روند اما باز بلند می‌شوند. فیلمِ تضاد تک‌رنگ کویر و ازدحام رنگ‌های اغراق‌شده وقت نبرد است، چنان‌که اولین «جنگ ستارگانِ» لوکاس بود.
حالا آبرامز می‌تواند سند احیای حماسه‌های کودکی‌اش را به نام بزند. چه «پیشتازان فضا» باشد، چه «جنگ ستارگان». این‌جا میراث، دست‌ودل‌بازانه‌تر به او رسیده، و خروجی، به مراتب بالاتر از جاه‌طلبی قبلی او درآمده. چنین است که پایان، نه پیروزی مقطعی در جنگ، یا وصالی عاشقانه، که خود، تازه آغاز است. باشکوه، و عشق‌بازانه با مفهوم کلی مجموعه؛ دوست دارم بگویم آخرین سکانس از جاه‌طلبی نسلی می‌آید که تارانتینو را هم در خود دارد؛ مثلن در دومین «بیل را بکش». عاشق گذشته است اما جنون امروزی مختص به خودش را دارد. نسلی که می‌خواهد گذشته همراه‌ش باشد، اما خودش هم مصمم است به انجام. می‌خواهد، و باید، که بتواند.

*

این فیلمِ نسلی‌ست که از دهه‌ی هفتاد عاشق اسباب‌بازی‌هاش شد. فیلم آن‌ها و نسل تازه‌ای که با آغوش باز، میراث پدران‌ش را پذیرفته است، و برای روشنایی و تاریکی آغوش گشوده. آن‌چه آبرامز ساخته، مؤثرتر از سه‌گانه‌ی دوم، قهرمان‌های تازه را کنار لوک، لیا و هان سولو در خدمت گرفته تا بچه‌هایی که قصه‌ی اصلی را از زبان والدین‌شان از بر شده‌اند، حالا قصه‌ی خودشان را داشته باشند. «جنگ ستارگانِ» خودشان را. این جادویی‌ست که انگار پایانی بر آن نیست. همان میراثی که بهتر است لوکاس دورتر بایستد و لذت ادامه‌یافتن‌ش را ببرد.

پی‌نوشت: طبعن همه می‌دانیم که ترجمه‌ی درست عنوان به فارسی «جنگ‌های ستاره‌ای»ست. برای ما اما ترکیب «جنگ ستارگان» یک عنوان دوست‌داشتنی‌ و کلاسیک است، و دلیلی برای تغییرش نداریم، حتا اگر غلط باشد.