آقای رایلنس دوست‌داشتنی… و دیگر هیچ

احتمالن «پل جاسوس‌ها» تنها با بازیگری به یاد آورده خواهد شد که در تمام زمان حضورش روی پرده، تام هنکس را تحت‌الشعاع خودش قرار داده: مارک رایلنس؛ در اجرای یک شخصیت به‌یادماندنی به نام رودلف آبل، با تکیه‌کلام درجه‌یک‌ش در جواب تردیدها و سؤال‌های داناوان… «کمکی می‌کنه؟»
باقی، یک اسپیلبرگ استاندارد و خط‌کشی‌شده است که چندان خبری از آن ور «کودک-نابغه»ی قدیمی در آن نیست و به سان یک کارگردان استودیویی تنها سعی کرده فیلم‌نامه‌ی کش‌دار و پراز جزئیات گاه بیهوده‌اش را (نوشته‌شده به دست برادران کوئن و مت چارمن) در بهترین شکل ممکن اجرا کند. خب می‌دانیم که اجرای خوب اسپیلبرگ از یک متن متوسط می‌تواند به چند سکانس نفس‌گیر که متن بر پایه‌ی آن‌ها نوشته شده و تعداد زیادی سکانس معمولی ختم شود. اتفاقی که دقیقن در «پل جاسوس‌ها» افتاده. سکانس سقوط هواپیما، روز بالارفتن دیوار برلین و لحظه‌ی اعلام رأی دادگاه رودلف آن سکانس‌های درجه یک است، و اسپیلبرگی که نمی‌داند با زن داناوان چه کند (نوشته شده به سان زن‌های خانه‌دار فیلم‌های ایرانی دهه‌ی شصت، بی هیچ فراز و فرودی در شخصیت) نمونه‌ای از وضع باقی فیلم.
تحویل‌گرفته‌نشدن فیلم در فصل جوایز همان‌قدر طبیعی‌ست که به چشم داوران آکادمی آمدن آقای رایلنس. او تنها اتفاق فیلم است؛ حتا اگر آقای اسپیلبرگ و فیلم‌بردار محبوب‌ش یانوش کامینسکی، از سر بازی‌گوشی، تمام فیلم را هم با نورهای اوراکسپوز در پس‌زمینه و رنگ‌بندی خاکستری قهوه‌ای برای زمینه پر کرده باشند تا حواس‌ها را از متن به دردنخورشان پرت کنند. «کمکی می‌کنه؟»؛ طبعن نه.