• کارگردان: سعید روستایی
  • نویسنده: سعید روستایی
  • بازیگران: پیمان معادی، نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، شبنم مقدمی، ریما رامین‌فر و شیرین یزدان‌بخش
  • ایران | ۱۳۹۵
  • «ابد و یک روز» در ویکی‌پدیا

سقفی که می‌تواند بلندتر باشد

ابد و یک روز فیلم خوبی‌ست. غلط‌ترین جمله برای نوشتن از یک فیلم، همین شکل روشن‌کردن تکلیف در ابتداست، اما وقتی درباره‌ی فیلمی صحبت می‌کنیم که در یک شور عمومی، اجماع بر شاهکاربودنش قرار گرفته، آن «فیلم خوب»بودن حتمن که معنایی متفاوت با یک جمله‌ی روتین دارد. «ابد و یک روز» فیلم خوبی‌ست اما «شاهکار» نیست. نبوغ‌آمیز نیست؛ و مثل هر فیلم اول دیگر هر کارگردانی، نقاط ضعف و قدرتی دارد که تا روی پرده نتابیده، کارگردانش نمی‌تواند آن‌ها را ببیند و بشناسد. هرچه‌قدر هم که فیلم روی کاغذ مهندسی شده باشد (که نیست)، هرچه‌قدر هم که کارگردان جوان این داستان بداند که چه می‌خواسته و چه کرده، این یک «فیلم اول» خوب‌ ساخته‌شده است. همین.

*

سعید روستایی در «ابد و یک روز» یک داستان سرراست تعریف می‌کند. با شناخت درست از یک طبقه، و تسلط بر درآوردن حال‌وهوا و اتمسفر واقعی زندگی در یک منطقه‌ی جغرافیایی خاص. این اتمسفر چه‌گونه ساخته می‌شود؟ با انتخاب و طراحی درست لوکیشن و میزانسن‌دهی به شخصیت‌ها برای شکل‌گرفتن فاصله‌های میان‌شان و واقعی‌ترشدن رفتارهاشان. این دو عامل، برگ‌برنده‌ی روستایی در موفقیتش است. علاوه بر این دو، او یک تیم بازیگری درجه‌یک دارد که حداقل زوج اصلی‌اش این توانایی را دارند که تماشاگر را مرعوب خودشان کنند، به‌نحوی که او چشم روی هر ضعف و اشکال دیگری در فیلم ببندد. طبعا از پیمان معادی و نوید محمدزاده در نقش دو برادر محوری داستان حرف می‌زنم. خب تا این‌جا که همه‌چیز می‌تواند روی صحنه‌ی تئاتر هم اتفاق بیفتد. در نظر بگیرید سعید روستایی یک کارگردان نمایش بود که نمایش‌نامه‌اش «ابد و یک روز» را می‌خواست روی صحنه ببرد. باید لوکیشن رخداد قصه‌اش را معماری می‌کرد، براساس آن‌ها میزانسن می‌نوشت و بازیگرانش را درون این لابیرنت طراحی‌شده حرکت می‌داد و از آن‌ها بازی می‌گرفت؛ قبل‌ترش (اگر کارگردانی نبود که بتواند از چوب خشک هم بازی بگیرد) می‌توانست بهترین بازیگران ممکن و در دسترس را برای نقش‌هاش انتخاب کند تا در دردسر بازی‌‌گیری هم نیفتد. این همان کاری‌ست که روستایی کرده. مشکل همین‌جاست. «ابد و یک روز» روی صحنه نرفته؛ روی پرده‌ی سینماست و یک فیلم سینمایی برای «سینما»شدن نیاز به چیزی بیش‌تر از معماری و میزانسن و بازی خوب دارد. بخشی از «سینما» هم هنر انتخاب قاب و لنز و تقطیع پلان است. «ابد و یک روز» چه اندازه این ویژگی‌ها را در کارگردانی‌اش دارد؟

*

هیچ پلانی در «ابد و یک روز» وجود ندارد که به‌واسطه‌ی انتخاب نما یا اندازه‌ی قاب یا شکل قطع‌شدن نمایی به نمای بعد، به من چیزی فراتر از قصه‌ای که درون قاب در حال رخ‌دادن است منتقل کند. حتی بخشی از انتخاب‌ها برای «برداشت بلند»گرفتن پلان‌ها هم در تقطیع کلاسیک فیلم روی میز تدوین از دست رفته است و نشان می‌دهد ایده‌ی محکمی برای این انتخاب‌ها سرصحنه وجود نداشته که کارگردان به این راحتی تن به برش‌خوردن کلاسیک نمای بلندش داده. مثال واضح، تک‌گویی درخشان نوید محمدزاده در شرح وضعیت خانواده، که از میانه، ناگهان به دو پلان از عکس‌العمل دو خواهر (توضیح واضحات آن‌چه در دیالوگ جاری بر صحنه وجود دارد) برش می‌خورد و دوباره به تراک دوربین به سمت محمدزاده برمی‌گردد. اگر قرار بوده از آن تراک به سمت محمدزاده و نمای بلند در محاکمه‌ی در جریان چیزی فراتر از دیالوگ صحنه عایدمان شود، این کات‌های تلویزیونی چه می‌گوید؟ انگار آن تراک به سمت بازیگر صرفا یک انتخاب برای نمای مَستر است و بعد هم شماری پلان ری‌اکشن داریم که توی نمای مستر برش خورده. به همین سادگی و با همین مثال می‌شود فهمید که دکوپاژ حساب‌شده‌ی سینمایی در کار نیست و ما با کارگردان درآوردن موقعیت و میزانسن طرف‌یم که فقط تعریف درست قصه‌ای که می‌گوید براش اهمیت دارد و مرعوب‌کردن بیننده‌اش با موقعیت‌هایی که می‌سازد. این اصلا چیز بدی نیست ولی من به آن امتیاز کامل کارگردانی برای سینما نمی‌دهم. می‌گویم کارگردان توانایی‌اش را در نخستین فیلم می‌شناسد و به اندازه‌ای که می‌داند حرکت کرده؛ نه بیش‌تر. برای همین هم می‌گویم «فیلم خوب» و نه «شاهکار». برای همین دو ستاره پای فیلم می‌گذارم و نه چهار ستاره.

*

معتقدم مخاطبان سینما و گروهی از منتقدان البته، «بازی فوق‌العاده» را با «فیلم فوق‌العاده» اشتباه می‌گیرند. همان چیزی که در آن‌سوی آب در سال‌های متاخر برای فیلم‌هایی با بازی متیو مکاناهی اتفاق می‌افتد (مثلا در سریال «کارآگاه حقیقی» یا فیلم «ماد») و پلات غلط قصه یا ایرادات فاحش ژانری پشت اجرای درخشان یک بازیگر از یک نقش گم می‌شود، این‌جا در «ابد و یک روز» هم به چشم می‌خورد. بده‌بستان دو برادر با اجرای بالاتر از تصور پیمان معادی و نوید محمدزاده که هردو «حجم حضور» دارند، تمام فیلم را در چنبره‌ی خود می‌گیرد و جایی برای دیدن ضعف‌های دیگر (حتی میان بازی سایر بازیگران) باقی نمی‌ماند. متأسفم که امتیاز این بازی‌های استثنایی را هم که ویژگی اصلی فیلم روستایی‌ست، نمی‌توانم به کارگردان نسبت دهم، وقتی بازی نابازیگرهای فیلم را می‌بینم که به‌شدت هدایت‌نشده به‌نظر می‌رسند، یا حتی بازی بازیگر مقابل دو ستاره‌ی اصلی را در تکمیل مثلث شخصیت‌ها، که نمی‌تواند خودش را هم‌پای دو بازیگر مرد فیلم بالا بکشد و در چند سکانس به‌وضوح کم می‌آورد و بازی را به شخصیت‌های دو برادر می‌بازد. اگر می‌خواستیم امتیاز بازی‌ها را به پای روستایی بنویسیم، باید با یک مجموعه‌ی یک‌دست از بازی روبه‌رو می‌شدیم، که «ابد و یک روز» فاقد آن است. معادی و محمدزاده امتیاز اصلی فیلم هستند، اما امتیاز کارگردان، نه.

*

این یک داستان سرراست است. سرگذشت خانواده‌ای که سعی شده خوب تعریف شود. با آن هم‌راه می‌شوی و آدم‌ها را –کمابیش- می‌شناسی و گاهی هم دوست‌شان داری. هرجا که لازم است به یکی از آن‌ها نزدیک می‌شوی و بیش‌تر درباره‌شان می‌دانی و هرجا هم که لازم نیست رهاشان می‌کنی و قصه را جایی دیگر ادامه می‌دهی. برای همین است که «ابد و یک روز» بیش‌تر شبیه یک برش از یک داستان خیلی بلندتر است، که می‌تواند تا هر وقت دیگری ادامه پیدا کند و هیچ‌وقت تمام نشود. فعلا برای تعریف خوب این برش (برای دیالوگ‌نویسی خوب روستایی که مهم‌ترین امتیاز شخصی کارش است و کم‌تر در این چند روز دیدم کسی درباره‌اش نوشته باشد) می‌توانیم به سعید روستایی امیدوار باشیم. به بلندپروازتر شدنش و قانع‌نبودن به صرف یک اجرای خوب از یک داستان خوب. اگر البته این حجم توجه جشنواره‌ای و سیمرغ‌های به‌دست‌آمده، به همین سقف پریدن راضی‌اش نکرده باشد.

 

| روزنامه‌ی سینما/ بهمن ۱۳۹۴ |