درباره‌ی هولناکی جهان رابطه‌

بیش و پیش از هر تعریفی، «دختری که رفت» مرعوب‌کننده است. این خصلت را آخرین‌بار کِی برای فیلمی از آقای فینچر استفاده کردیم؟ گمان‌م زمان «فایت‌کلاب» بود؛ و حالا، او با تریلر تازه‌اش، یادآور آن روزهای شگفت‌انگیز است. آن حال غریب توی سالن سینما وقت دیدن «هفت». آن حسی که میانه‌های «بازی» تجربه‌اش کردیم.
یک فیلم قبل‌تر، وقت دیدن «دختری با تتوی اژدها» که استودیویی‌ترین فیلم فینچر است، یقین داشتم که او تمام شده. ته کار خوب‌ش هم می‌تواند چیزی باشد در ردیف «شبکه‌ی اجتماعی»: بهترین شکل بصری‌کردن فیلم‌نامه‌ی درخشان آرون سورکین؛ و دیگر از آن سبک بصری منحصربه‌خودِ دیوانه‌ی سال‌های نخست خبری نخواهد بود. همانی که در لحظه‌ی سقوط الن ریپلی تهِ «بیگانه۳» کشف‌ش کرده بودیم. همانی که وقت ریختن ساختمان‌های سکانس آخر «فایت‌کلاب» در پس‌زمینه‌ی تایلر و مارلا عاشق‌ش شده بودیم.
خون‌سردی و جزئی‌نگری ساختار «دختری که رفت»، تمی که پشت ظاهر تریلرش پنهان شده، برایم سخت یادآور «چشمان مبهوت» کوبریک کبیر است. در تشابه ماهوی بین آن تک‌کلمه‌ی پاسخ آلیس میان فروشگاه به تمام سؤال‌های شوهرش، و جوابی که در این‌جا دست‌آخر ایمی به نیک می‌دهد. بی‌رحمانه‌اند اما حقیقت دارند. اصلن خودِ خودِ رابطه‌اند؛ و نتیجه مشخص است: از رسیدن به این نقطه در هر رابطه‌ای، گریزی نیست. هر دو فیلم آدرسی دیگر از جنس سفر اودیسه‌وار شوهر تا خود برزخ می‌دهند اما از اساس فقط درباره‌ی هولناکی جهان رابطه‌اند. رندانه، بازی‌گوشانه، و کمی تا قسمتی زنانه.
«دختری که رفت» از بهترین‌های ۲۰۱۴ است؛ اگر بهترین‌ش نباشد.