• کارگردان: مانی حقیقی
  • نویسندگان: اصغر فرهادی، مانی حقیقی
  • بازیگران: محمدرضا فروتن، ترانه علیدوستی، افسانه بایگان، حسن معجونی، تقی سیف جمالی و بهرام رادان
  • «کنعان» در ویکی‌پدیا

سکون و سکوت

این یکی از بهترین فیلم‌هایی‌ست که در این سینما ساخته شده و نباید دیدن چندباره و رازگشایی از فیلم‌نامه‌ی بی‌نقص‌ش را از دست داد. «کنعان» اگر هم مشکلی داشته باشد –که ندارد- به فخرفروشی مانی حقیقی برمی‌گردد. به این که فیلم یک‌بار روی کاغذ ساخته شده، ایرادهاش رفع شده و حالا که دوباره همان پازل به همان دقت متن، دوباره در تصویر کنار هم چیده شده، حتا یک لحظه و پلان اضافی و حرکت بی‌جا و دیالوگ بی‌دلیل باقی نمانده که بشود با برداشتن‌ش این ریتم جادویی و فضای بی‌نقص  را دست‌خوش تغییر کرد. می‌گویم تغییر، چون کاملا معتقدم «کنعان» تعریف دوباره ترکیب «بهترین شکل ممکن» است و در آن «کاش» وجود ندارد؛ «اگر»هایی هست… خصوصا درباره‌ی ترکیب بازیگران؛ که شاید کمی در لحن و زبان فیلم تاثیر می‌گذاشت و حالا که بحث انتخاب فعلی است کم و کسری وجود ندارد که بگوییم کاش. یکی از اگرها مثلن چنین چیزی‌ست: اگر نقش آذر را به‌جای افسانه بایگان، بازیگری مثل هدیه تهرانی بازی می‌کرد…
«کنعان» یک ساختار کاملن آهنین دارد. یک اتفاق، یک مکث برای رسیدن به درونیات کاراکتری که در آن اتفاق مورد هجوم واقع شده و بعد یک نمای رابط به صحنه بعد، که دوباره همین مثلث را در خود دارد. این ریتم تکرارشونده که به قرارداد حقیقی با تماشاگرش تبدیل می‌شود تنها در نقطه‌عطف‌هاست که کمی تغییر می‌کند. جاهایی که خالق می‌خواهد ضربه‌های کاری‌اش را بزند. این‌جاست که کارکرد فید و قاب‌های ثابت و چیزهایی از این دست هم عوض می‌شود. اصلی‌ترین اتفاق‌های «کنعان» در سکون و سکوت می‌افتد. جاهایی که کاراکتر به گذشته نگاه می‌کند و ما به او، به نمای درشتی از او؛ که می‌داند امروزش حاصل چه دیروزی‌ست.

«کنعان» در داستان وام‌دار ادبیات امروز آمریکا و در اجرا وام‌دار جریان متفاوت سینمای اروپا -به‌ویژه اروپای شرقی‌- است. همان‌قدر که رد داستان‌های کارور و آلیس مونرو –که این دومی اصلن پایه‌ی داستان خود فیلم هم بوده- را می‌توان در فیلم پیدا کرد، ساختار سنتی سینمایی را هم که حاصل امروزش شاهکاری چون «۴ماه و ۳هفته و ۲روز» است، می‌توان در آن یافت. ریتم کند، داستانی که یا در سکوت و قاب‌های ثابت و یا در کلوزآپ می‌گذرد و انتقال اطلاعات با حداقل دیالوگ و در میان جریان عادی زندگی بخشی از این ویژگی‌هاست. چیزهایی که تماشاگر بی‌حوصله‌ی امروز بخشی از آن را تاب نمی‌آورد و با نخستین نشانه‌های آشنا علیه آن موضع می‌گیرد. غیر از این است که نفهمیدن دو موضوع اصلی مورد بحث –یکی کاراکتر علی، کارکرد او در قصه و دلیل حضورش و دوم دخیل‌بستن مینا به درخت و ماندن‌ش در پایان ماجرا- و استفاده از دم‌دستی‌ترین واکنش ذهنی برای فرار از بار سنگین قصه، از این بی‌حوصله‌گی می‌آید؟ به‌قطع می‌گویم که «کنعان» برای تماشاگری که علی را «عارفی جان‌سوخته» و آن دخیل‌بستن را «نشان معناگرایی» تلقی می‌کند ساخته نشده است.