• کارگردان: اصغر فرهادی
  • نویسندگان: مانی حقیقی، اصغر فرهادی
  • بازیگران: هدیه تهرانی، حمید فرخ‌نژاد، ترانه علیدوستی، پانته‌آ بهرام، سحر دولت‌شاهی، هومن سیدی
  • ایران | ۱۳۸۵
  • «چهارشنبه‌سوری» در ویکی‌پدیا
از اين بغض تنهايي

بگذاريد فكر كنيم چهارشنبه سوري اين گونه آغاز مي شود؛ با تصوير مسافراني كه سوار اتوبوس شركت واحد مي شوند و بعد دستي كه با شروع حركت اتوبوس از پنجره بيرون مي آيد و در مسير شتاب باد قرار مي گيرد. سفر از جنوبي ترين منطقه شهر به جايي كه پيكره اصلي شهر را شكل مي دهد. طبقه متوسطي كه سعي دارد نشانه هاي زندگي مدرن را تجربه كند و در اين دوره گذار از درون خود قرباني مي دهد.
چهارشنبه سوري اين گونه آغاز نمي شود. قبل از آن نماي ورود مسافران به اتوبوس، چند دقيقه اي را صرف مي كند تا كاراكتر از مرحله اول محوري اش را معرفي كند. روح انگيز را، كه همان كاراكتر مركزي دنياي اصغرفرهادي است. يك فيروزه ديگر كه از شهرزيبا تا چهارشنبه سوري، كمي بزرگ تر شده اما هنوز مناسبات بيروني را نمي شناسد و مي خواهد كشف كند. با اين حال روايت فيلم سوم فرهادي، روايت زندگي او نيست و اين شروع سوءتفاهم  هاست.
+
اصغر فرهادي را به واسطه سن و سال نمي توان در دايره بزرگان گذاشت اما به هر شكل او با همين سه فيلمش – و قبل از آن، به پشتوانه اپيزودهاي درخشان مجموعه داستان يك شهر آنقدر به خطوط فيلمسازي اش شكل داده كه نمي توان مؤلفه هاي مشخص سينمايش را كتمان كرد. يك سينماي اجتماعي تلخ كه البته اصراري بر تلخي اش وجود ندارد اما به هر شكل، قالب اصلي تقابل سنت و مدرنيته جامعه معاصر ماست و فرهادي هم از آن گريزي ندارد.
در واقع آنچه سينماي فرهادي را رنگ مي دهد و شكلي يگانه به آن مي بخشد اجراي صريح همين اجتماع بدون هيچ گونه ملاحظه اي ست. اين اصلي ترين تفاوت او با سينماگران ميانسال و پا به سن گذاشته اي است كه يا سعي مي كنند از دريچه ذهني خود واقعيت را تحليل كنند و يا محافظه كاري ذاتي شان جلوي اين تصوير صريح را مي گيرد. فرهادي اما، به بي رحمانه ترين شكل ممكن تصويرگر آن چيزي است كه در اطرافش به وقوع مي پيوندد. اين خصيصه كارهاي فرهادي بوده اما در مورد چهارشنبه سوري يك نكته كليدي وجود دارد كه آن را با كارهاي قبلي متمايز و فيلم را بدل به يك پديده در رديف شوكران – مي كند. اينكه آدم هاي فيلم فرهادي براي قشر قالب مخاطبش آدم هايي شناخته شده هستند. نمونه هايي كاملا در دسترس از آدم هاي معمولي يك زندگي معمولي طبقه متوسط كه سعي دارند خودشان را بالاتر از آنچه كه هستند نشان دهند.
كاري كه فرهادي در چهارشنبه سوري انجام مي دهد دقيقاً همان كاري است كه در فيلم هاي قبلي انجامش مي داد. آينه اي در برابر حقيقت مي گذارد و آن را بازتاب مي دهد اما اين بار اين آدم هاي آشنا هستند كه همذات پنداري ايجاد مي كنند و براي مخاطب جذاب تر از نمونه هاي پيشين هستند. چنين هم هست كه با همه تأكيد فيلمساز بر محوريت روحي با آن مقدمه چند دقيقه اي نالازم اين مژده و در مرتبه بعدي مرتضي هستند كه نزد مخاطب محوريت پيدا مي كنند و قصه زندگي آنها براي او مهمتر جلوه مي كند تا قصه تحول روحي و شناختش از زندگي يك طبقه ديگر و اصلاً يك رابطه زناشويي.
اهميت چهارشنبه سوري از اين آدم ها و اين رابطه هايش مي آيد…
+
چهارشنبه سوري، توأمان، فيلم فيلمنامه و اجراست و هر جا يكي كم مي آورد ديگري به كمكش مي آيد. فيلمنامه اصغرفرهادي و ماني حقيقي، كار كم ايرادي است اما بي ايراد نيست و شيوه كارگرداني فرهادي هم در جاهايي لغزش دارد اما اين دو در كنار هم كليتي را شكل مي دهند كه جاري و روان است و به بيننده حتي حرفه اي در برخورد اول، اجازه تفكيك و تجزيه عناصر اصلي را نمي دهد. چنين هم هست كه برخي ديالوگ ها و جرئيات در ديدار دوم و سوم است كه تازه شنيده و ديده مي شود. بگذاريد كمي اين ويژگي ها را دقيق تر مرور كنيم.
فيلمنامه چهارشنبه سوري پر از رفت و برگشت است و برخلاف آنچه كه در نگاه اول به نظر مي آيد، اصلاً براساس نگاه روحي نوشته نشده كه اين خرده بر آن گرفته مي شود كه چرا فيلم در پايان به آپارتمان برمي گردد يا روحي در فصل  ديدار مرتضي و سيمين كجاست. فيلمنامه از همان ابتدا روايتش را بر رفت و برگشت بين آدم ها مي گذارد و در اين مسير كاملاً هم موفق است.
با اين حربه محوريت نداشتن يك آدم، فيلم مي تواند كاراكترهايش را تمام و كمال معرفي كند، در چند دقيقه يك آدم جديد را وارد داستان كرده و حتي برايش يك شناسنامه نيم بند هم دست و پا كند. براي آنها كه معتقدند اولين سنت شكني فيلمنامه در پشت سر گذاشتن روحي، زماني است كه مرتضي به ديدن سيمين مي رود، بايد يادآوري كنم كه درست پس از فصل درددل مژده با مهشيد، زن برادر مژده پايين مي رود و فيلم لحظاتي را كنار مهشيد و احمد و بحث شان بر سر آشتي احمد و مژده مي ماند. از اين فصل هاي كوچك بدون حضور روحي كه اتفاقاً در معرفي بهتر شخصيت ها به تماشاگر هم مؤثر است، چندتاي ديگري هم تا قبل از آن ديدار عصرگاهي دو فيلم وجود دارد.
جدا از اين برگ برنده فيلمنامه نويسان در محوريت ندادن به يك آدم، چهارشنبه سوري جز در يك رابطه كه درباره اش جدا مي نويسم ديالوگ نويسي كم نظيري دارد.
به جز رعايت مهمترين اصل ديالوگ نويسي كه مي گويد بهترين پينگ پنگ گفتاري زماني شكل مي گيرد كه جواب، خود سؤالي براي جواب بعدي باشد و نه پاسخي صريح و مستقيم، ديالوگ هاي چهارشنبه سوري دو ويژگي مهم ديگر دارند. انتقال غيرمستقيم اطلاعات در ديالوگ هاي آدم هاي سوم ماجرا همانند چطوري عروس خانوم؟ يا در يك بحث بي ربط از زبان مژده مثل كاش بابا بود يكي از اين ويژگي هاست و ويژگي  دوم هم شوخي هاي تلخي است كه فيلم با موقعيت آدم ها مي كند. در اين بخش همه ديالوگ هاي فصل گفت وگوي زن سرايدار با روحي درباره رابطه زن و شوهرها يا ديالوگ  خاله چايي بيارم؟ روحي خطاب به سيمين مي تواند مثال هاي دقيقي از اين شكل ديالوگ نويسي باشد.
اتفاق ديگري كه به شكل كنوني چهارشنبه سوري كمك فراواني كرده و مي تواند بحث را از فيلمنامه به كارگرداني برساند، مسئله طرح كردن يك موضوع در فيلم است. در فيلمنامه همه بحث ها و رابطه ها به شكل موازي شكل مي گيرند و هيچ گفت وگوي دو نفره اي جز آنجا كه صاحب اثر خود مي خواهد به طور مشخص ديده نمي شود. اتفاق ها موازي هم رخ مي دهند يعني جايي كه مرتضي و مژده با هم بحث مي كنند، اميرعلي هم هست كه بايد توسط روحي آرام شود و احمد هم سررسيده تا آشتي كند،  قبل از درددل مژده و مهشيد زن سرايدار به عنوان يك حاضر مزاحم گاه به گاه مسير بحث را منحرف مي كند تا مژده ميان دغدغه هايش، كنترل او را هم در ذهن داشته باشد يا كمي قبل تر كه مهشيد تازه آمده، رفت و آمدهاي روحي در خانه و خواستش براي تماس با عبدالرضا نظم گفت وگوي آن دو را به هم مي زند. اين شكل پرداخت فيلمنامه در كارگرداني تشديد هم شده است. سكانس-پلان هايي كه با تحرك فراوان دوربين سعي مي كند تنش موقعيت را به مخاطب هم منتقل كند و حس رفت و برگشت ها را به وجود آورد، نشان اين مسئله است كه فرهادي دقيقاً به اين ويژگي فيلمنامه اش واقف بوده و از آن بهره برده است.
ويژگي هاي كارگرداني فرهادي به همين يك مورد منحصر نيست. توجه به جزئياتي مثل رنگ بندي خانه -نگاه كنيد به فصل درخشان درددل در حمام با آن رنگ آبي تند ديوارها و نوري كه بر چهره كاراكترها بازتاب مي دهد تا تسلط بر همه بخش هاي فيلم از بازيگران حرفه اي گرفته تا شكل دهي به سفر شهري در دل چهارشنبه سوري از جمله خصيصه هاي كار فرهادي است.
+
به عنوان كسي كه چهارشنبه سوري را دوست دارد، نوشتن اين بخش چندان دلخواهم نيست اما به هر حال چهارشنبه سوري يك مشكل بزرگ دارد كه نمي شود از آن گذشت. يكي از رابطه هاي فيلم اصولاً رابطه شكل نگرفته اي است و به صراحت مي توان گفت فيلمنامه نويسان هيچ تصوري از اين رابطه ندارند؛ رابطه اي كه نيمي از دنياي فيلم را شكل مي دهد و وقتي در نمي آيد، بخشي از ماجرا كاملاً مي لنگد.
رابطه ميان مرتضي و سيمين، رابطه اي پرداخت نشده است. برخلاف شناسنامه كامل همه آدم ها و روابط، اين تنها مورد در فيلم است كه فيلمنامه نويسان نه تنها برايش پيشينه اي تدارك نديده اند كه اصلاً تصوري از آن ندارند؛ براي همين است كه فصل ديدار مرتضي و سيمين اين چنين بدل به پاشنه آشيل فيلم فرهادي مي شود و البته وقتي در فيلمنامه راه به خطا طي شده، فرهادي در كارگرداني هم ناچار مي شود تمهيدات ديگري بينديشد تا فضا از دست نرود و آن وقت همه چيز به هم مي ريزد. چنين است كه ديدار مرتضي و سيمين با همه ريزه كاري هاي درست قبل و بعدش به بدترين سكانس فيلم بدل مي شود. فرهادي از مقام يك نظاره گر شجاع، به كارگرداني تبديل مي شود كه قرار است كارگرداني اش را به رخ بكشد و با يك تعليق بي دليل، آشكارا نخستين كسي است كه حق را به مژده مي دهد و مرد فيلم را از دايره برابري خارج مي كند.
جدا از اين، در طول گفت وگو هم فيلمنامه نويسان نمي توانند رفتار مرد را و حتي سيمين را- توجيه كنند و هر دو كاراكتر، قربانيان مظلوميت مژده مي شوند و دكوپاژ ساده فرهادي هم در اين صحنه،  اين حس ها را تشديد مي كند. اين دقيقاً فصلي است كه تكليف تماشاگر را با فيلم روشن مي كند و براي همين معتقدم پاشنه آشيل فيلم فرهادي است و در مقابل آن چند دقيقه نا لازم اول كه مي توان ناديده اش گرفت، اصلاً قابل چشم پوشي نيست.
با وجود چنين مشكلي اما، يك دليل باعث مي شود چهارشنبه سوري همچنان فيلم خيلي خوبي باشد. اينكه تو را به عنوان مخاطب مجاب مي كند همراهش شوي و چندان به منطق ات وابسته نباشي. تصوير فرهادي از رابطه هاي امروزي چنان درست، دقيق و صادقانه است كه نمي شود از حس هاي جاري در آن فرار كرد و همراه فيلم نشد. فيلم روزمره گي هاي لعنتي جامعه معاصر را به تمام و كمال تصوير مي كند و روايت تنهايي آدم ها در دل جامعه به ظاهر شلوغ است. فيلم بغضي در خود دارد كه بي شباهت به بغض مژده در تمام مدت فيلم نيست. بغضي كه در پايان يقه تماشاگر را مي گيرد و او را به يك مژده ديگر در آن سكانس درخشان درد دل حمام بدل مي كند. از اين بغض تنهايي هم كه خب گريزي نيست…

 

/روزنامه‌ی همشهری – ۱۵ فروردین ۱۳۸۵/